جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
79
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
كشتى گرفتن نهادند . كمر همديگر را نمىگرفتند بلكه هركدام مىكوشيد كه گردن ديگرى را بگيرد و هريك از خود سخت دفاع مىكرد . اما همينكه اولى گردن دومى را مىگرفت دومى چاره نداشت جز آنكه تا آنجا كه ممكن بود خم شود و پشت ديگرى را بگيرد و او را از زمين بردارد و بكوشد تا پشت او را به خاك آرد و گرنه تنها به زمين افتادن ، از نظر كشتى گرفتن ، افتادن شمرده نمىشود ؛ هرچند بارها هريك از ايشان خود را تا مرحلهء نزديك به افتادن رها مىكرد و هنگامى كه به اين نقطه مىرسيد ديگرى را وادار به افتادن مىكرد و برنده مىشد . سرانجام يكى از اين كشتىگيران برهنه به پيشگاه شاه آمد : مردى چنان درشتجثه كه غولى مىنمود . جوان بود و خوشاندام . كم و بيش سى سال داشت . شاه فرمود تا كشتى بگيرد و حريفى براى خود برگزيند اما پهلوان زانو زد و دوباره سخنانى گفت كه من چون مىخواستم بدانم به من گفتند كه او از شاه استدعا كرد كه از كشتى گرفتن معاف باشد زيرا در دفعهء گذشته هنگام كشتى گرفتن از بس حريف را فشرده و خسته كرده بوده به هلاكت رسانده بوده است . ازاينرو شاه او را از كشتى گرفتن معاف كرد . به اين كشتىگيران اسب بخشيدند و بازى بعد از رفتن من تا دو پاس از شب گذشته ادامه يافته بود و بسيار عطاياى ديگر به اينان داده بودند . در ضمن ، شهر را و بخصوص دكانها را آذين بسته بودند زيرا هر پيشهورى بهترين كالاى خود را در معرض فروش نهاده بود . همچنين براى شاطران « 1 » شاه جايزهاى معين كرده بود تا در مسيرى به مسافت يك ميل و نيم بدوند و مسابقه دهند . نه اينكه با تمام قوا بدوند بلكه با گامهاى بلند ، يورتمه روند . ايشان برهنه بودند و براى حفظ ماهيچههاى خود سراپاى خويش را چرب كرده بودند و هريك نيم شلوارى چرمى به پا داشتند . پس از آنكه مسابقه آغاز مىشد هر دوندهاى كه به پايان خط مسابقه مىرسيد از گماشتگان مخصوص تيرى مىگرفت تا براى كسانى كه در دوردست ايستاده بودند و نمىتوانستند رسيدن او را به هدف تشخيص دهند دليل و شاهد آورده باشد . هنگامى كه به انتهاى ديگر خط مسابقه مىرسيد تيرى ديگر دريافت مىكرد . پس دوندگان آنقدر از اين سوى ميدان به آنسو مىدويدند و
--> ( 1 ) . مردى چستوچالاك كه با لباس مخصوص پيشاپيش شاهان و اميران رود ، يا نامهاى را بسرعت به مقصد رساند . فرهنگ معين